دلتنگی های یه موجود دوپا

خرید بک لینک
اونایی که میان تو وبلاگ آدم نظر نمیدن همونایین که خرما نذری میخورن فاتحشو نمیفرستن... از وقتی یادم میاد بزرگترین ترس زندگی من نبود پدرم بودهمیشه تو دعاهام به خدا می‌گفتم که از عمر من کم کند و به عمر پدرم اضافه کند...حالا پدرم مشکوک به سرطان شدهآن‌هم یکی از بدترین انواع سرطاننتیجه قطعی هرچه باشد تا حدود 10 روز دیگر مشخص می‌شود، اما علی‌الحساب تو همین دو سه ساعت من حدود ده تا مو سفید کردم...خدا را عزیزترین مخلوقاتش قسم دادم که حدس پزشک‌ها اشتباه باشدنمی‌شنا دلتنگی های یه موجود دوپا...

ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:58

اونایی که میان تو وبلاگ آدم نظر نمیدن همونایین که خرما نذری میخورن فاتحشو نمیفرستن... سال پدر گذشتدرمجموع نسبتا خوب برگزار شد، هم نذاشتم سخنران‌های مزخرف حرف بزنن، هم جمعیت کم نبود که ضایع کاری بشه... دیگه تموم شد. همه چیز تمومه تموم شد، برای همه بجز ما...قبل سال حالم بهتر بودانگار حق داشتم که غمگین باشماما از روز سال (30 فروردین) تا الان بدتر شدمانگار رها شدمدیگر برای همه پدرم فراموش شده... همه بجز من و مامان و برادر و خواهر...مغموم ترممظلومیت هایی که کش دلتنگی های یه موجود دوپا...

ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:58

اونایی که میان تو وبلاگ آدم نظر نمیدن همونایین که خرما نذری میخورن فاتحشو نمیفرستن... در گذشته روزگاری بود که سخت درد عشق نوشین را داشتم. مدتی که گذشت فهمیدم این "عشق" به نوشین است که دیوانه‌ام کرده، نه تو نوشین. وگرنه که نوشین انسانی بود پر از خطا با اخلاقی تند و صد البته بسیاری از محسنات اخلاقی. حاجیان بهم گفت که این در واقع عشق به خوبی های موجود در نوشین بود که تو رو بهم ریخته، نه نوشین به ماهو نوشین.حال چند روزی است که قفل شده‌ام، حال بد دارم اما قفل دلتنگی های یه موجود دوپا...

ما را در سایت دلتنگی های یه موجود دوپا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:58

صفحه بندی